|
LUVblog خدایا هرگز نگویمت بیا دست ما بگیر عمریست گرفته ای . مبادا رها کنی درباره وبلاگ ![]() سلام خوشحالم که به وبلاگ من سر میزنید. امیدوارم از مطالب و عکسها خوشتون بیاد. اگه در بهتر شدن وبلاگ با نظر هاتون کمکم کنید ممنون میشم:-) لطفا بدون ذکر منبع از عکس ها و مطالب کپی برداری نفرمایید...............اگر کپی کردید،لطف کنید بهم پیام بدید و مطلعم کنید. مدیر وبلاگ : مریم مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزیزم، اما یك روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یك روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن." لا به لای هق هقش گفت: "اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد؟ ..." خدا گفت: "آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمییابد هزار سال هم به كارش نمیآید"، آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن." او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشید، اما میترسید حركت كند، میترسید راه برود، میترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایدهای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.." آن وقت شروع به دویدن كرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد كه دید میتواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند .... او در آن یك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ... اما در همان یك روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان یك روز زندگی كرد. فردای آن روز فرشتهها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیست!" زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟ نوع مطلب : متون عشقی، برچسب ها : hdk ljk vh fijv hsj n، fhv fo، hkdn، این متن را بهتر است دوبار بخوانید، متن، صحبت، صحبت با خدا، گله، عمر، پایان زندگی، مرگ، عشق، زندگی کردن، چگونه، زیستن، بودن، خدا، الله، پروردگار، پروردگارا، عاشقی، متن زیبا، پرمعنا، درس زندگی، |