|
LUVblog خدایا هرگز نگویمت بیا دست ما بگیر عمریست گرفته ای . مبادا رها کنی درباره وبلاگ ![]() سلام خوشحالم که به وبلاگ من سر میزنید. امیدوارم از مطالب و عکسها خوشتون بیاد. اگه در بهتر شدن وبلاگ با نظر هاتون کمکم کنید ممنون میشم:-) لطفا بدون ذکر منبع از عکس ها و مطالب کپی برداری نفرمایید...............اگر کپی کردید،لطف کنید بهم پیام بدید و مطلعم کنید. مدیر وبلاگ : مریم مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان ![]() یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام…. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور?جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام… بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام… براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام… براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام…..
http://batovalitanha.mihanblog.com/post/20 نوع مطلب : رمان و داستان کوتاه عاشقانه، برچسب ها : داستان، عشق، عاشقانه، رمان، کوتاه، داستان کوتاه، عشق دختر به پسر، تنهایی، داستان تنهایی، پسر تنها، دختر تنها، من تنهام، تنها، قصه، قصه ی عشق، عشق و عاشقی، لاو، عاشق، |