|
LUVblog خدایا هرگز نگویمت بیا دست ما بگیر عمریست گرفته ای . مبادا رها کنی درباره وبلاگ ![]() سلام خوشحالم که به وبلاگ من سر میزنید. امیدوارم از مطالب و عکسها خوشتون بیاد. اگه در بهتر شدن وبلاگ با نظر هاتون کمکم کنید ممنون میشم:-) لطفا بدون ذکر منبع از عکس ها و مطالب کپی برداری نفرمایید...............اگر کپی کردید،لطف کنید بهم پیام بدید و مطلعم کنید. مدیر وبلاگ : مریم مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد
نه تو دیگر هستی نه نگاهت که در ان دلخوشیم سبز شود سایه می داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سرگردانم هیچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رایحه ای خبر اورد کسی در راه است چشمی از درد و دلم اگاه است کاش هیچ وفت عشقی متولد نمی شد که روزی احساس بمیرد نوع مطلب : متون عشقی، برچسب ها : متن، عشقی، عاشقانه، تنفر، کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد، کاش، این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست نوع مطلب : اشعار زیبا، برچسب ها : گوگوش، آکادمی، میوزیک، موزیک، شعر، آهنگ، متن آهنگ، متن شعر، گوگوشی، فائقه، آتشین، عاشقانه، شکایت، شکایتتتت، شکوه، بنیاد، دنیا، من برای گم شدن، از خود، غرق، عشق، پیمودم، اسنجا، اینجا، این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست، لباس، قلندر، التماس، ماهان، آوا، مهران، امیر، شهرزاد، ..، .....، ...،
نوع مطلب : تضاویر عشقی، برچسب ها : آل استار، موسیقی، گیتار، پیانو، عشق، تنهایی، غربت، احساس، عاشق، رویا، رویایی، بغض، گریه، حال، مدارا، حرف، all، all star، استار، کم، ما، من، تو، عاشقانه، عشقولانه، زیبا، بهترین، بزرگترین، بزرگترین سایت، وبلاگ، سایت، وبسایت، عالی، بهترین عکس ها، عکس، عکس ها، بهترین عکس های عاشقانه،
یه كاغذ پاره ی ریزو نگه داشتی توی مشتت نوع مطلب : اشعار زیبا، برچسب ها : مهران، آتش، آکادمی، گوگوش، برنده، فائقه، آتشین، هومن، بابک، سعیدی، خلعت بری، گل، یا، پوچ، گل یا پوچ، بازی، یه كاغذ پاره ی ریزو نگه داشتی توی مشتت، شعر، زیبا، عشقولانه، عاشقانه، عشقی، عشق، بگو ای مرد من ای از تبار هرچه عاشق بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته بگو با من بگو از درد و داغت بذار مرحم بذارم روی زخمات بذار بارون اشک من بشوره غبار غصه ها رو از سروپات بذار سر روی شونم گریه سر کن از اون شب گریه های تلخ هق هق بذار باور کنم یه تکیه گاهم برای غربت یه مرد عاشق رها از خستگی های همیشه باورم کن بذار تا خالیه سینه ام برات آغوش باشه برهنه از لباس غصه های دور و دیرین بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغ رو زد روی سنگ کتاب شعر رو از دست تو دزدید بگو ای مرد من ای مرد عاشق کدوم چله از این کوچه گذر کرد هنوز باغچه برامون گل نداده کدوم پاییز زمستونو خبر کرد بذار سر روی شونه ام گریه سر کن از اون شب گریه ای تلخ هق هق بذار باور کنم یه تکیه گاهم برای غربت یه مرد عاشق...... نوع مطلب : اشعار زیبا، برچسب ها : سیمین، غانم، سیمین غانم، sdldk yhkl، مرد، مردمن، مرد من، من، تو، آوا، گوگوش، آکادمی، متن آهنگ، عاشقانه، بگو ای مرد من، ای از تبار، بذار باور کنم یه تکیه گاهم، برای غربت یه مرد عاشق، چراغی با تو بود از جنس خورشید، از اون روز به بعد ژاله و منصور همه جا با هم بودن . آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاهی تبدیل شد به یك عشق بزرگ ، عشقی كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت .
منصور داشت کم کم دانشگاه رو تموم می كرد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول كرد طی پنج ماه سور و سات عروسی آماده شد و منصور و ژاله زندگی جدیدشونو آغاز كردند . یه زندگی رویایی زندگی كه همه حسرتش و می خوردند . پول ، ماشین آخرین مدل ، شغل خوب ، خانه زیبا ، رفتار خوب ، تفاهم و از همه مهمتر عشقی بزرگ كه خانه این زوج خوشبخت رو گرم می كرد . ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت ... منصور ابتدا با این افكار می جنگید ولی بالاخره تسلیم این افكار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده . در این میان مادر و خواهر منصور آتش بیار معركه بودند و منصور را برای طلاق تحریک می کردند . منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار یه راست می رفت به اتاقش . حتی گاهی می شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمی زد ! نوع مطلب : رمان و داستان کوتاه عاشقانه، برچسب ها : رمان، داستان، رمان عاشقانه، داستان کوتاه، عاشقانه، عشق، منصور، ژاله، منصور و ژاله، زیبا، بهترین،
ادامه تصاویر نوع مطلب : تصاویر فیلم عاشقانه، برچسب ها : محاکمه، فیلم، فیلم محاکمه، عاشقانه، فیلم عاشقانه، فیلم ایرانی محاکمه، ![]() یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام…. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور?جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام… بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام… براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام… براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام….. حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام…..
http://batovalitanha.mihanblog.com/post/20 نوع مطلب : رمان و داستان کوتاه عاشقانه، برچسب ها : داستان، عشق، عاشقانه، رمان، کوتاه، داستان کوتاه، عشق دختر به پسر، تنهایی، داستان تنهایی، پسر تنها، دختر تنها، من تنهام، تنها، قصه، قصه ی عشق، عشق و عاشقی، لاو، عاشق، می توانی بروی قصه و رویا بشوی راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛ چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط باید از این طرف شیشه تماشا بشوی گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد تو خودت خواسته بودی که معما بشوی در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی نوع مطلب : اشعار زیبا، برچسب ها : شعر، اشعار، sher، she'r، auv، hauhv، poem، poems، عاشقانه، به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه هنوزم بین ما شاید یه حس تازه پیدا شه یه راهی روبه من با کن تو این بیراهه ی بن بست یه کاری کن برای ما اگه مایی هنوزم هست به من چیزی بگو از عشق تو این حالی که من دارم من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم به من که خوب میدونی هنوزم تو دلم جاته به من که خوب میدونم رگ خوابم تو دستاته تو هم شاد شبیه من تو این برزخ گرفتاری تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری
نوع مطلب : اشعار زیبا، برچسب ها : روزبه، بمانی، شعر، عاشقانه، خشایار، اعتمادی، خواننده، شاعر،
نوع مطلب : تضاویر عشقی، برچسب ها : متحرک، عشقی متحرک، تصاویر، تصویر، عاشقانه، متحرک عاشقانه، کارت پستال، زیباترین، زیبا،
نوع مطلب : تضاویر عشقی، برچسب ها : back، backgrounds، بک گگر، بک گراند، پشت تصویر، عکس، عاشقانه، والپیپر، والپیپر عاشقونه، عشق، لاو، بک گروند، بک گراند عشقی، love background، گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو صد بوسه ی تر بَخْشَمَت، از بوسه بهتر بَخْشَمَت اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو در پای عشقم جان بده، جان چیست، بیش از آن بده گر بنده ی فرمانبری، از جان پی فرمان برو امشب چو شمع روشنم، سر می کشد جان از تنم جان ِ برون از تن منم، خامُش بیا سوزان برو امشب سراپا مستیم، جام شراب هستیم سرکش مرا وَزْکوی من افتان برو؟ خیزان برو بنگر که نور حق شدم، زیبایی ی مطلق شدم در چهره ی سیمین نگر، با جلوه ی جانان برو نوع مطلب : اشعار زیبا، برچسب ها : best، best poems، شعر، اشعار، عشق، عاشقانه، lov، luv، love، لاو، زیبا، شعر جالب، شعر زیبا، زیباترین اشعار، یک شعر بسیار زیبا، |